شيطان در كاركردهاي اخص انساني، در نقطه صدق و فدا، ورود ممنوع است
نثاركردن چيست؟ ممكن است اين پرسشى ساده به نظر برسد، اما در واقع پر از ابهام و پيچيدگى است. معمولترين اشتباه مردم اين است كه «نثاركردن» را با «ترك» چيزها، محروم شدن و قرباني گشتن يكى مي دانند. كسانى كه هنوز منشهاى آنان به اندازهٌ كافى رشد نيافته و از مرحلهٌ گرفتن، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته اند، از كلمهٌ نثاركردن دركى همانند مفهوم فوق دارند. شخص تاجر مسلك هميشه حاضر است چيزى بدهد، ولى فقط در صورتى كه بتواند متقابلاً چيزى بگيرد؛ دادن بدون گرفتن براى او به منزلهٌ فريب خوردن است. مردمى كه جهت گيرى اصلى آنان بارور نيست، احساس مي كنند كه نثاركردن فقر مي آورد. به همين علت اكثراين افراد از نثار كردن پرهيز مي كنند…
براى كسى كه داراى منشى بار آور و سازنده است، نثاركردن مفهوم كاملاً متفاوتى دارد. نثاركردن برترين مظهر توان انسانى است. درحين نثاركردن است كه من قدرت، ثروت و توانايى خويش را احساس مي كنم. درك نيروى حياتى و قدرت دروني، كه بدينوسيله به حد اعلاى خود مي رسد، مرا غرق در شادى مي كند. من خود را لبريز، فياض، زنده و در نتيجه شاد احساس مي كنم. نثاركردن از دريافت كردن شيرين تر است. نه به سبب آن كه ما به محروميتى تن در مي دهيم، بلكه به اين دليل كه شخص در عمل نثاركردن زنده بودن خود را احساس مي كند…
اما بخشيدن چيزهاى مادى چندان اهميتى ندارد. بخشيدنى كه واقعاً ارزنده است، اختصاصاً در قلمرو حيات انسان است. يك انسان چه چيز را به ديگرى نثار مي كند؟ او از خودش يعنى گرانبهاترين چيزى كه دارد و از حياتش نثار مي كند. اين بدان معنا نيست كه وى ضرورتاً خودش را فداى ديگرى مي كند، بلكه او از آن چه در وجود خودش زنده است، به ديگرى مي بخشد. از شاديش، علائقش، ادراكش، داناييش… و از تمام مظاهر زندگيش مي بخشد. او، با چنين بخششى از زندگى و حيات خويش، فرد ديگرى را احيا مي كند و در ضمن افزودن احساس زندگى در خويش، احساس زنده بودن در ديگرى را بارورتر مي سازد. او به اميد دريافت كردن نمي دهد، نثاركردن به خودى خود شادمانى باشكوهى است…در فرهنگ اسلامی نیز فدا معنای بس عمیق و شگفت انگیز دارد و در سوره الا سراء به بهترین وجه انرا بیان می کند:
وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا نَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَي بِرَبِّكَ وَكِيلاً به اخراج شيطان كه به
هژموني انسان تن نميداد، حكم كرد. شيطان به خط و نشان كشيدن براي انهدام نسل انسان پرداخت و به خدا گفت: اينقدر به اين انساني كه ساختهيي نناز، اگر تا روز قيامت به من مهلت بدهي جز تعداد اندكي،
كنترل همه آنها را بهدست ميگيرم. خدا كه ميدانست چه گوهري در وجود انسان به وديعه گذاشته، گفت:ـ
گمشو و ما را اينقدر از ضعفهاي انسان نترسان، جزاي تو و پيروانت به تمام و كمال در جهنم داده خواهد شد. ـ وانگهي مهلت تو تا روز قيامت نيست، بلكه تا وقتي است معلوم و معين (لابد تا وقتي كه جامعهيي
يگانه و عاري از ستم و زنجير و بهرهكشي تأسيس شود و هيچ زمينه و مبناي مادي براي عملكردهاي ضدانساني و هيچ شكافي براي انگيزشهاي شيطاني وجود نداشته باشد). ـ مهمتر اينكه: هر كه را ميتواني بلغزان و منحرف كن با صدايت و حرفهايت (و سايتهايت و راديو تلويزيونهايت و رسانههايت و برچسبها و ياوهها و اكاذيب و مجعولاتت) تهاجم كن، بتاز بر آنها با سواره نظام و با پياده نظامت، و مشاركت كن با
آنها در اموال و اولاد، و هر چه ميخواهي فريب و وعده بده، هرچند كه همه وعدههايت سراب و پوشالي است. ـ اما بدان، كه قانون آفرينش و آنچه من مقرر كردهام، اين است كه در مورد آنكس كه بنده من است
(عبادي يعني بندگان مختص من) هيچ غلطي نميتواني بكني، هيچ تسلط و سلطهيي بر آنها نخواهي يافت چون خدا پشت و پناه آنها و براي آنها كفايت است. ـ بله شيطان در كاركردهاي اخص انساني، در نقطه
صدق و فدا، ورود ممنوع است. اين مرز سرخ ورود شيطان و همه نيروهاي اهريمني را خود خدا گذاشته و در آن هيچ خدشه و شكافي نيست. اينجا كه همان جوهره انساني است، نميتواند وارد شود. اينجا خدا ايستاده است و به بندهاش ميگويد: نترس، دستت را به من بده و به من تكيه كن.

http://www.youtube.com/watch?v=iUf491T2k74